محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
20
رستم التواريخ ( فارسى )
نواب بندهپرور از درختى بالا رفته و قرار گرفت . ناگاه دو فيل بسيار بزرگ از يك جانب پيدا شدند و از يك جانب ، كرگدن عظيم جثّه كه يك شاخى بر ميان پيشانى داشت بهقدر سهزرع و به جانب فيل نر تاخت و شاخ خود را بر پهلويش فرو نمود و آن را بر شاخ خود ، بند نموده و روان شده و فيل ماده از عقب به پاى كرگدن ، خرطوم خود را پيچيده و به قوّت تمام مىكشيد . و آن كرگدن به راه مىرفت و از كشاكش طرفين ، خرطوم فيل ماده ، گسيخته شد و نالان بر زمين افتاد كه ناگاه هلاهلى پيدا شد و از عقب كرگدن دويد و زهر خود را بر آن افشاند . كرگدن افتاد و مرد و مهرّا شد با فيلى كه بر سر شاخش بند بود . ناگاه افعى بسيار بزرگى نمودار شد . هلاهل ، آن را ديده ، فريادى برآورد و افتاد و مرد . افعى آمد و آن را بلعيد . آن افعى ، طولش بهقدر ده دوازده زرع و عرضش بهقدر پنج شش زرع ، دهن گشوده و كرگدن و فيل به هم بند شده را بلعيد با فيل ديگر كه خرطومش گسيخته بود . و خود را به درخت عظيمى كه نوّاب بندهپرور بر آن بالا رفته بود ، رسانيد و به دور آن پيچيد و چنان زورى آورد كه از صداى شكستن استخوان كرگدن و فيل در شكم افعى ، نوّاب بندهپرور بر درخت ، بيهوش شد . به كمر درخت ، شاخهء عظيمى خشك سرتيزى بود ؛ به شكم افعى فرو رفته و افعى به درخت ، بند گرديد . و افعى به قوتى كه داشت ، از هر طرف ، حركت مىكرد و چاره نمىشد و چون دندان افعى ، مانند قلّاب ، خم مىباشد ، سر خود را نزديك به شكم خود آورد . دندانش به رخنهء شكمش بند شده ، زور آورد . شكمش پاره شد و زنده بود . ناگاه دو خرس نر و ماده پيدا شدند . ديدند كه افعى چنان بر درخت ، بند شده و شكمش پاره شده . دو سنگ بسيار بزرگ پيدا كردند و بر كاسهء سر افعى ، چندان كوفتند كه كاسهء سرش شكست و افعى مرد . ناگاه پلنگ نر بلندقدر كه طول آن به قدر پنج زرع بود ، از گوشهاى درآمد و به جانب آن دو خرس تاخت و به چنگال ، آن دو خرس را از هم دريد و انداخت . و آمد به پاى درخت و راست شد كه نواب بندهپرور را از درخت